چهل شاخص
40shakhes
چهل شهید شاخص
زندگی نامه شهید جواد تندگویان
نویسنده : admin
یکشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۳

جواد تندگویان در سپیده‌دم روز ۲۶ خرداد سال ۱۳۲۹ هجری شمسی پا به عرصه هستی نهاد. قدومش مایه برکت و خیر برای خانواده بود و وجودش روشنی بخش جانشان.

قبل از اینکه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا کرد. پدرش از هواداران آیت الله کاشانی ـ روحانی مبارز، مشهور بود.

جواد در محیط ساده خانواده آموخت که معیار اصلی و هدف واقعی زندگی تجمل و رفاه نیست. بلکه غیر از مادیات، ارزشهای والاتر و برتر دیگری نیز وجود دارد. به همین دلیل در طول زندگی خود هیچ‌گاه اجازه نداد وسیله برای او هدف شود. جواد اکثر شبها، با قدم‌های کودکانه‌اش همراه پدر و پدربزرگ به مسجد «بینایی» و هیات «بنی‌فاطمه» و فاطمیون خانی‌آباد می‌رفت. ساکت و آرام در گوشه‌ای می‌نشست و به نماز خواندن مومنان نگاه می‌کرد و گوش او به تدریج با دعا و گفتار عالمان دین آشنا شد. هنوز به دبستان نرفته بود که در صف نماز جماعت در کنار پدر و پدربزرگ خود ایستاد و نماز خواند و درس خضوع و خشوع در برابر حق و ایستادگی در مقابل هرچه غیرخدایی، را آموخت. در کنار پدر و پدربزرگش در جلساتی که بعد ازهیات به گونه‌ای خصوصی برگزار می‌شد شرکت داشت و با مبارزه مکتبی آشنا شد و تا آخرین دقایق حیات پرافتخارش از مبارزه دست نکشید و مسجد و هیات را ترک نکرد.

مهندس تندگویان با وجود اینکه امتیاز لازم را برای اعزام به خارج به عنوان سهمیه بانک ملی به دست آورده بود. در مصاحبه به دلیل اینکه مذهبی متعصب شناخته شد کنار گذاشته شد. ایشان با توجه به علاقه‌ای که داشتند در سال ۱۳۵۴ به تحصیل در دانشکده نفت آبادان مشغول می‌شوند و فعالیت‌های اسلامی و انقلابی خود را در انجمن اسلامی این دانشکده دنبال می‌کنند. پس از انقلاب با توجه به سوابق انقلابی مهندس تندگویان ایشان از سوی شهید رجایی به عنوان وزیر نفت به مجلس معرفی شدند.

۴۰ روز بعد، شهید تندگویان که به قصد تشویق و تقدیر کارکنان شجاع تاسیسات نفتی از یک راه فرعی عازم آبادان بودند، مورد تهاجم مزدوران صدام قرار گرفته و به اسارت گرفته می‌شوند که پس از تحمل سالها اسارت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

پسرم گفت به شهادتم حسادت نمی‌کنی!

پدر شهید تندگویان از آگاهی شهید بزرگوار نسبت به سرنوشت سفر آخرتش می‌گوید:

پسرم یک ساعت قبل از آخرین سفرش، به مغازه من تلفن کرد گفت پدر من دارم به جنوب می‌روم، می‌خواستم خداحافظی کنم.» گفتم: مواظب خودت باش. خندید و گفت:« به من حسودی می‌کنی پدر؟» پرسیدم: حسودی؟! از چه بابت؟ گفت:« برای اینکه ممکن است شهید بشوم!».

…. در پایان صحبت خود، مبلغی را نام برد که بابت خمس و زکات بدهکار است. از من خواست چنانچه از سفر بازنگشت. این مبلغ را بپردازم.

مادر شهید تندگویان در مورد اهمیت دادن ایشان به مطالعه و تلف نکردن اوقات فراغت و چند ویژگی برجسته ایشان این چنین می‌گوید: هرگاه در منزل کاری نداشت از نوارهای قرآن که در خانه داشتیم، استفاده می‌کرد و من ندیدم که وقت را به بطالت طی کند. همیشه می‌‌گفت: «اگر امروزم با دیروزم یکی باشد، از غصه دق می‌کنم.»

صفت سخاوت در او به قدری برجسته بود که صفات دیگرش را تحت‌الشعاع قرار داده بود به طوری که مادرم (مادر بزرگ جواد) می‌گفت: «جواد باعث خدا بیامرزی من است».

اسارت تندگویان مثل شهادت بود

قرار بود که وزرای نفت و بهداشت با معاونان خودشان به اهواز بروند. پرواز، راس ساعت هفت صبح، از پایگاه اول شکاری شروع می‌شد. همه به جز شهید تندگویان و چند نفر از همکارانش سرقرار حاضر شدند. هرچه تلاش شد، دسترسی به آنان مقدور نشد و بالاخره پس از تاخیر، هواپیما راه افتاد. قبل از اوج گرفتن خبر رسید که شهید تندگویان و همراهان آمده‌اند. دوباره هواپیما بازگشت و آنها سوار شدند و به طرف اهواز حرکت کردیم. در اهواز به علت طوفانی بودن هوا، فرود هواپیما میسر نشد. شهید تندگویان گفتند: به اصفهان برویم واز پالایشگاه نفت آنجا بازدید کنیم. بنده نظر دارم که چون برای آمدن به اهواز هماهنگی زیادی انجام شده است به پایگاه وحدتی برویم. همه قبول کردند و شب را در باشگاه نفت مستقر شدیم. همان شب خبر آوردند که حصر آبادان سخت‌تر شده است و در شهر تنها سیب‌زمینی و پنیر موجود است. فردا به دو گروه تقسیم شدیم. قرار شد عده‌ای با شهید تندگویان به سمت آبادان حرکت کنند. آخرین ماشین‌ این گروه هنوز چندان دور نشده بود که با یک کامیون برخورد کرد و چند نفری مجروح شدند. با این حادثه همه آن گروه بازگشتند و تا بستری شدن این افراد در آنجا ماندند. این پیشامد موجب شد که برخی از افراد که در ماشین شهید تندگویان نبودند، داخل این ماشین شوند و عده‌ای هم که داخل آن ماشین شده بودند، به ماشین دیگری منتقل شوند. این گونه بود که تقدیر، مثل همایی که بر سر پادشاهان سایه می‌اندازد، با یک تصادف کامیون، همسفران آن شهید را برای اسارت برگزید.

از خاطرات دکتر مرندی (وزیر سابق بهداشت )

:: موضوعات مرتبط : شهید جواد تندگویان
:: برچسب ها : , , , , ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
.:: Powered By : wordpress ::.
نوشته‌های تازه
آخرین دیدگاه‌ها
بک لینکها

تبلیغات رپورتاژ

پیوندها
مشاوره خانواده مرکز مشاوره روانشناسی نوجوان پنل اس ام اس رایگان ابزار وبلاگ