چهل شاخص
40shakhes
چهل شهید شاخص
خاطراتی از شهید بابایی
نویسنده : admin
دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

۱)بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی، که تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل کارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق کارم به عباس گفتم: پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.
سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا کردن و نوشتن شماره به اتاق کارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم:
ـ عباس! مداد خودت کجاست؟
گفت: در خانه جا گذاشتم.
به او گفتم: پسرم! این مداد از اموال اداری است و با آن باید فقط کارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هایت را با آن بنویسی ، ممکن است در آخر سال رفوزه شوی.
او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند. (راوی: مرحوم حاج اسماعیل بابایی، پدرشهید)

برای خواندن ادامه ی متن لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
:: موضوعات مرتبط : شهید عباس بابایی
خاطراتی از شهید محمود کاوه
نویسنده : admin
دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

۱)گفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشکنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود این که او هم مثل من تا نیمه شب کار می کرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می کنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا کمک کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می کرد: نکنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته.اگر پسته ای از زیر چکش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی کرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد.موقع حساب کتاب که می شد، صاحب پسته ها پول کمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه کم و زیادی شده.

برای خواندن ادامه ی متن لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
:: موضوعات مرتبط : شهید محمود کاوه
خاطراتی از شهید سید مجتبی هاشمی
نویسنده : admin
دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

نقش یگانه فدائیان اسلام در آغازین روزهای جنگ و تلاش‌های شهید هاشمی برای سازماندهی کروه‌های پارتیزانی و مقابله کارآمد با دشمن، از جمله مقوله‌هائی است که کمتر بدان پرداخته شده است. این گفتگوی جذاببا مرتضی امامی از نیروهای فدائیان اسلام و همرزم ان شهید سرشار است از نکات مهمی در باره ویژگی‌های اخلاقی و مدیریتی شهید هاشمی.

*سوال: هنگامی که به یاد شهید هاشمی می‌افتید، نخستین حسی که در دل شما پدید می‌آید، چیست؟

بسم‌ رب‌الشهدا والصدیقین. در ابتدا باید بگویم که تمام صحبت‌های من استنباطم از مطالب است و اگر کم و کاستی مشاهده کردید، آن را از من ببینید نه از واقعیت امر. یکی از بزرگ‌ترین افتخارات زندگی من این است که در دوران جنگ تحت فرماندهی آقا سید مجتبی هاشمی جنگیدم. از طرفی خدا را شکر می‌کنم که شهید هاشمی به مقام رفیع شهادت نائل شد، چون هر کسی لیاقت رسیدن به این مقام را ندارد. از سوی دیگر متاسفم که ایشان به صورت فیزیکی در کنار ما نیستند؛ اگر چه حضور آقا سید مجتبی را از لحاظ روحانی همیشه در کنار خود حس می‌کنم و در بعضی مواقع به خوابم می‌آید و مرا در مسائل زندگی راهنمایی می‌کند.

برای خواندن ادامه ی متن لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
:: موضوعات مرتبط : شهید سید مجتبی هاشمی
خاطراتی از شهید مصطفی چمران
نویسنده : admin
دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

۱)با خودش عهد کرده بود تا نیروى دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس مى رفت، نه شوراى عالى دفاع.
یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود. گفت «به دکتر بگو بیا تهران.»گفت «عهد کرده با خودش، نمى آد.»
گفت «نه بیاد. امام دلش براى دکتر تنگ شده.»
بهش گفتم. گفت «چشم. همین فردا مى ریم.»

برای خواندن ادامه ی متن لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
:: موضوعات مرتبط : شهید دكتر مصطفی چمران
خاطراتی از شهید عبدالحسین برونسی
نویسنده : admin
دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

۱)شهید برونسی در عملیات بدر بسیار ناراحت و گرفته به نظر می رسید ، چون عملیات خیبر و آنچه در عملیات خیبر اتفاق افتاده بود ، خیلی برایش سنگین و متأثرکننده بود و لذا خیلی تأکید می کرد که هیچکس اجازه عقب نشینی در این عملیات را ندارد. و باید ما هدفمان را بگیریم ، حتی اگر تا آخرین نفرمان هم به شهات برسیم ، ولی باید به سر چهار راه برسیم. واقعاً این را به عنوان شعار نمی گفت: از قلبش از تمام نهادش این ندا بر می خواست و به صورت بلند و با فریاد می گفت: که وعده ما سر چهار راه ، این چهار راه هم به اصطلاح پدی بود که دشمن آورده بود، در عمق جزیره ایجاد کرده بود. یعنی از اتوبان بصره منشعب می شد و یک خط پدافندی به حساب می آمد که دشمن در واقع تشکیل داده بود. تقاطع آن بعضی از جاده هایش بصورت عمودی به داخل جزیره می آمد که به اینها در واقع می گفتیم پد، جاده ای بود ولی چون بلند بود ارتفاعش از سطح آب گرفتگی هور قریب به ۳ متر (۲/۵ الی ۳ متر ) از هور می آمد از توی آب یعنی می آمدی بالا تا می رسیدی به خود جاده عرض جاده هم حدوداً ۸ متر بود ، این تنها جاده ای بود که ما داخل آب داشتیم.

برای خواندن ادامه ی متن لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
:: موضوعات مرتبط : شهید عبدالحسین برونسی
صفحه 166 از 183« بعدی...164165166167168...قبلی »
.:: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای چهل شاخص محفوظ است,هرگونه کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است. Template All Right Reserved ::.
نوشته‌های تازه
آخرین دیدگاه‌ها
بک لینکها

تبلیغات رپورتاژ

پیوندها
مشاوره رایگان مشاوره آنلاین مشاوره خانواده پنل اس ام اس رایگان ابزار وبلاگ